اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالی ست
پدری دارم , حسرتش یک شب خواب!
دوستانی دارم , همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب...
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم , سهم آینده من بیکاریست ...
من ندانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم ...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 9:25  توسط سفر کرده...
|
چه به تنهایی جانم همدم
چه غریبم چه غریب ...
چه سزاوارترینم به سکوت
چه خموشم چه خموش ...
چه ملولم من از این خاطره های خسته
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 9:5  توسط سفر کرده...
|
قلب من می گیرد
قلب من می گیرد
روز بیداری گلهای به غم خفته ما در گلدان
روز برخاستن بانگ از بام
روز آغوش گشودن های پنجره ها
روز رنگین شدن پوشش ها
خون آن چلچله پیک بهار
بر در و پیکر این شهر شتک زد بی گاه
دل من چون مرغی در قفسی تنگی کرد
چه کسی باید زین پس لب ایوان شما
لانه ای از گل و خاشک کند
تا بدانید بهار آمده است ؟
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 11:11  توسط سفر کرده...
|
بالکن
ایستادهام اینجا،جای شمعدانیها
آخر بالکن خانهیمان جا نداشت
جای من بود،جای خالی او - جا نداشت
من که عادت کردم...
نگذار تو عادت بکنی ،به بالکن بیخاطره بیشمعدانی بیعبور
نگذار عادت بکنی به شهر ،به مرگ، به منی که عادت کردم نگذار که عادت بکنی
نگذار....
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:10  توسط سفر کرده...
|

اما…
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه….
با این همه امید قبولی
در امتحان ساده تو رد شدم
اصلا نه تو نه من !
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم
قیصر امین پور
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:48  توسط سفر کرده...
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:44  توسط سفر کرده...
|

خانه ام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن.
از فراز گردنه خرد خراب مست
باد می پیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که توراآوای نی برده ست دور از ره کجایی!
خانه ام ابریست اما
اب بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره.
وهمه دنیا خراب و خرد از باد است
وبه ره نی زن که داریم مینوازد نی
در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 9:35  توسط سفر کرده...
|
به تو مدیونم غرورم و شکستی عین شیشه
به تو مدیونم که کشتی دلم و واسه همیشه
...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 17:41  توسط سفر کرده...
|